
پیغام مدیر :

--------------------
كد لینك ما :
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
برای جستجو در همین صفحه وبلاگ واژه كلیدی مورد نظرتان را وارد کنید :
تا به حال نفر از این وبلاگ بازدید كرده اند كه كاربر آنلاین در وبلاگ هستند .
نام قالب:وبلاگ نویس بی تجربه
طراح گرافیكی: محسن احمدی
كدنویسی: مجید شفیعی
تاریخ ساخت: 16/4/1387
كاری از : گروه طراحی سایت سیگنال و ایران گرافیك
عیدانه ( )

امین بود و امانت نبود
عمارتِ ابراهیم بنای مکّه هم چیزی جز خشت نمی نمود.
چشمان دُخت اَسد با بدر قمر واگویه داشت.
ماه تمام بدر در آسمان به چشمان ِ ماه فاطمه،نوید آمدن شیر بدر را می داد.
بر فاطمه بنت اسد اظهر من الشمس بود که از صباح بعد او را امّ اسد می خوانند.
داستان جاذب و مجذوب آنگونه شد که فاطمه خود را در کنار کعبه دید.
ولی نه انگار داستان رُجعَت است اینبار.
فاطمه ی آبستن آمده بود تا شاید روح را بر پیکر فروگذارد .
و باز روح به پیکرباز گرداند.
او آمده بود تا امانت خویش بر منزل مقصود زمین گذارد.
دق الباب کرد ، صدایش خانه خدا را فراگرفت و رخصت طلبید
خدای بار دگر لبیک گفت.
او، نه در گشود بل سینه از شوق حضور مهمان چاک نمود.
آنهنگام فاطمه امانت به صاحبش رساند و جان را به کالبد نشاند.
تا طواف ابی طالب و محمد امین، گـِرد گـَردی خشت نباشد.
لیله القدر در گرفت و مصحف امین در دستان فاطمه آغوش گرفته بود .
این" قد افلح المومنون " بود که به پدر و محمد نزدیک میشد
فاطمه پای از کعبه بیرون نهاد .
تا این بار خورشید دِگر تابش نیاشد و به یک باز تابش مبدّل شود.
فاطمه تمام ِ کائنات را در آغوش گرفته بود و سنگینی یک طفل را بیشتر حس نمی کرد .
ابو طالب و محمد نزد وی آمدند تا وجه الله بنگرند .
عین الله بر روی پدر و محمد باز شد وتبسم کرد
ید الله بر آغوش پدر فرود آمد
و بر محمد از زبور و تورات وانجیل و قرآن نیامده ، کلمه الله جاری کرد.
آنگاه " قد افلح المومنون " معنا شد
تا امانت به دست امین برسد
---------------------------------------------------------------------------------------------------
بحث در متن قبلی و قسمت نظراتش همچنان ادامه خواهد داشت.
علل تداوم جنگ بعد از خرمشهر ( )
سلام!
من یه اشتباهی کردم و باید قبل از آوردن حرف دلم دلایل عقلی ای که باعث میشه من یه سری چیزها رو بپذیرم برای کسانی که اینجا رو می خونن بیان کنم که اونها هم با عقل قبول کنن و بعد با دل بپذیرند.
توی این متن قرار تحقیقی رو که قبل از رفتن به مناطق جنگی داشتم بیان کنم خیلی هامون این حرفها رو شنیدیم:
چرا بعد از فتح خرمشهر ایران صلح!! رو نپذیرفت؟! جون این همه جوون؟! برای چی اونها رو جلوی گلوله ی دشمن فرستاد؟! از طرفی مگه ما نمی گیم ۸ سال دفاع مقدس؟!پس چرا به خاک عراق حمله کردیم؟و .... خیلی از این سوالها رو دیگران در ذهن من هم ایجاد کردند.پس جویای جواب شدم و بعضی از سوالها که همون اول برام مردود به نظر می رسید تا رسیدم به این سوال که:
چرا ایران پس از آزادی خرمشهر باز هم به جنگ ادامه داد و وارد خاک عراق شد؟
به دنبال سلسله عملياتهاي بزرگ و سرنوشتساز سال دوم جنگ، سرانجام شهر خرمشهر (خونين شهر) با انجام عمليات بيتالمقدس از تصرف دشمن آزاد گرديد، كه اين امر خود منشاء تحولات مهمي در ادامه جنگ به شمار ميرود.
پس از فتح خرمشهر، از ديدگاه استراتژيك و به صورت درازمدت، تداوم دفاع مقدس و تلاش براي انهدام دشمن يك مسئله اجتنابناپذير بود. دستيابي به قدرت تهاجمي در جنگ عليه دشمن پس از فتح خرمشهر اتفاق افتاد؛ زيرا جنگيدن در سرزمين دشمن از مبارزه در سرزمين خودي و دفاع از آن بسيار مشكلتر است؛
هرچند عراق يك سال پيش از آن، قطعنامه را پذيرفته بود اما يك ماه پس از پذيرش آن از سوي ايران در داخل خاك ما جنگيد و تنها پس از آنكه فهميد نميتواند كاري انجام دهد، مجدداً پذيرش قطعنامه 598 را اعلام كرد. بايد يادآور شد كه طي اين يك ماه، صدام تمام توان نظامي خود را در حمله به ايران بهكار گرفت.
از جمله از منافقين كه هماينك در داخل عراق اشغالي و در پناه سربازان آمريكايي بسر ميبرند، نيز استفاده كرد و مجدداً به ايران حمله كرد. چرا كه صداميان و منافقين احساس ميكردند كه توان نظامي ايران در اثر جنگ و پذيرش قطعنامه ضعيف شده است.
مواضع قدرتهاي بزرگ نيز حاكي از آن بود كه بهرغم تحولات شگرف در صحنه جنگ و برقراري موازنه نظامي از جنبه ارضي، پايان جنگ متصور نيست و بهخصوص نفوذ آنها در تعيين سمت و سوي مواضع حقوقي شوراي امنيت، حل مسئله را مشكلتر ساخته بود. در مقطع پس از فتح خرمشهر، مبتني بر سياستهاي قدرتهاي بزرگ، شوراي امنيت نيز سكوت 20 ماهه خود را شكست و در تيرماه 1361، قطعنامه 514 را تصويب كرد.
در اين مدت طولاني كه در تاريخ شوراي امنيت بيسابقه است، شورا در اين مورد حمله نظامي و تجاوزات رژيم صدام به جمهوري اسلامي ايران، جلسهاي تشكيل نداد و قطعنامهاي تصويب نكرد.
شورا نسبت به جنگ عراق و ايران كه پيوسته شديدتر ميگرديد و بر ميزان تلفات انساني و خسارات مادي آن افزوده ميشد، بيتفاوتي شگفتآوري نشان داد و هيچ اقدامي نكرد كه نشان دهد به انجام وظايف قانوني خود براي برقراري مجدد صلح در منطقه خليج فارس اندك علاقهاي دارد.
اما قدرت نظامي ايران باعث گرديد كه شوراي امنيت به درخواست اردن و حمايت آمريكا، تشكيل جلسه دهد و قطعنامه 514 را به اتفاق آرا تصويب كند. مطابق اين قطعنامه، شورا خواستار آتشبس و خاتمه فوري همه عمليات نظامي و عقب كشيدن نيروها به مرزهاي شناخته شده بينالمللي شد.
معالاسف باز هم شورا حاضر نبود حداقل شرط ايران براي آتشبس؛ يعني اعلام عراق به عنوان متجاوز را در قطعنامه بگنجاند و لذا پيشنهاد صدام حسين، رئيس رژيم عراق، مبني بر عقبنشيني، پيش از آنكه يك تصميم باشد، يك شعار بود كه به منظور مصرف منطقهاي و بينالمللي ابراز شد، ضمن آنكه از جنبه اجرايي در چارچوب استراتژي آمريكا قابل فهم بود.
از منظر آمريكاييها، هرگونه اتمام جنگ در شرايطي كه ايران به لحاظ نظامي- سياسي، دست برتر را داشت، به منزله تسليم در برابر انقلاب اسلامي بود كه براي منافع حياتي غرب، عواقب وخيمي در پي داشت، كما اينكه اصولاً هدف از تحميل جنگ نيز فائق آمدن بر گسترش انقلاب اسلامي بود؛
در حالي كه پايان جنگ در شرايط برتري كامل ايران، با اين هدف مغاير بود. لذا آنها كمكهاي كارشناسي، فني و اطلاعاتي دقيقي براي مقابله با حمله آتي ايران در اختيار عراق گذاشتند تا از پيروزي عمليات بعدي جمهوري اسلامي جلوگيري شود.
لذا شرايط بينالمللي، منطقهاي و موضع عراق نشان ميداد كه هيچگونه اراده جدي براي صلح وجود ندارد. از سوي ديگر، تسليم وضع موجود شدن بدون روشن بودن آينده آن و همچنين عدم اطمينان به صدام حسين كه هر آن احتمال ماجراجويي جديد از جانب وي ممكن بود و نيز با توجه به برتري نظامي در جبههها و عدم امكان ادامه حالت نه جنگ و نه صلح- با توجه به آنكه عراق در صحنههاي ديگر بهجز زمين فعال و مهاجم بود- موجب شد جمهوري اسلامي استراتژي تنبيه متجاوز و ادامه نبرد را انتخاب كند.
استراتژي جديد نظامي جمهوري اسلامي، مطابق حقوق بينالملل، بر اساس دفاع مشروع قابل تبيين است، زيرا به محض آنكه قلمرو يك دولت مورد تجاوز واقع شد، دفاع تا داخل خاك دولت متجاوز مشروع تلقي ميگردد و كشور مورد تجاوز حق دارد ارتش متجاوز را درهم شكسته و نابود كند و در صورتي كه سازمان بينالمللي به نحو مؤثري دخالت جهت محافظت از قرباني تجاوز و اعاده حقوق تضييع شدهاش نكند، دولت دفاع كننده حق دارد شرايطي جهت جلوگيري و ممانعت از تكرار حوادث احتمالي تجاوزات در آينده به متجاوز تحميل كند.
بهطور خلاصه در مورد پارهاي از دلايل و علتهاي تداوم جنگ پس از فتح خرمشهر ميتوان به نكات ذيل اشاره كرد:
1- استفاده از فرصت
پس از انجام عمليات « بيتالمقدس» ايران در برتري آشكار و قابل ملاحظهاي از نظر قدرت رزمي نسبت به عراق قرار داشت.
منطق و دانش نظامي حكم ميكرد در شرايطي كه امكان كسب امتيازات مؤثرتر در جنگ وجود دارد، دفع و تعقيب دشمن ادامه يابد. از طرف ديگر عراق كه تحت تأثير ابتكار عمل رزمندگان اسلام به حالت انفعال درآمده بود، براي خروج از بنبست پيش آمده به كسب زمان نياز داشت تا بتواند قواي تحليل رفته خود را مجدداً بازيابي كند و نيروهاي مسلح خويش را بازسازي كند.
اين در حالي بود كه از دست دادن زمان براي نيروهاي خودي پيامدهاي منفي به دنبال داشت. لذا توقف پس از فتح خرمشهر به مفهوم ايجاد فرصت مناسب براي دشمن و از دست دادن فرصت براي ايران بود و در اين مورد كمترين ترديدي در ميان رزمندگان وجود نداشت.
2- بيتوجهي مجامع و سازمانهاي بينالمللي
در آن زمان هيچ سازوكار و يا ترتيبات بينالمللي تضمين كننده و اطمينانبخش از سوي نهادهاي بينالمللي همچون شوراي امنيت سازمان ملل متحد براي تضمين برقراري يك صلح شرافتمندانه و عادلانه و خاتمه منصفانه جنگ كه در آن حداقل حقوق و خواستههاي جمهوري اسلامي ايران رعايت شده باشد وجود نداشت و هيچ قطعنامه مؤثري هم نوشته نشده بود.شرایط ایران برای صلح: شناسایی و تنبیه متجاوز و پرداخت غرامت از سوی عراق که مورد قبول رژیم عراق و سازمانهای بینالمللی نبود.
رژيم عراق نيز در آن ايام پايبندي مجدد خود به قرارداد 1957 الجزاير را اعلام نكرده بود.
3- شخصيت غيرقابل اعتماد صدام
رژيم عراق هيچگاه قابل اعتماد نبود. حوادث پس از پذيرش «قطعنامه 598» مؤيد اين نظريه است. زيرا فقط سه روز پس از پذيرش قطعنامه توسط جمهوري اسلامي ايران، ارتش عراق وقتي در محاسبات خود به اين نتيجه رسيد كه ميتواند تهاجم مجددي را براي اشغال مجدد ايران آغاز كند.
اين تهاجم را هم در جنوب و هم در غرب كشور مجدداً انجام داد. در حقيقت توقف ايران در جنگ بعد از فتح خرمشهر مخاطرات بالقوه و وسيعي را براي ايران اسلامي به همراه داشت؛
چرا كه با توجه به شخصيت نامطمئن صدام و عدم اعتماد و اطمينان به مواضع سياسي حزب بعث عراق و سيال بودن رفتار سياسي اين رژيم و بهخصوص خصومت استراتژيك حاميان صدام نسبت به جمهوري اسلامي ايران، هيچ چشمانداز روشن و اطمينانبخشي از صلح وجود نداشت.۱
۴- مرزهای ایران تأمین نداشت. نقاطی در شلمچه، طلائیه و طول مرز از فکه تا قصر شیرین در اشغال عراق بود. شهرهای سومار، نفتشهر و مهران،ارتفاعات آقداغ، قلاویزان، میمک و مهریز عملاً در اشغال دشمن بود و دشمن بر شهرهای قصر شیرین و مهران و دشت میمک تسلط دید و تیر داشت وامکان آزادسازی این نقاط از راه مذاکره غیر معقول به نظر میرسید چون ما امتیازی برای نشستن پشت میز مذاکره نداشتیم و راهی جز ادامه جنگ وجود نداشت.
تأثير آزادسازي سرزمينهاي اشغالي پس از عملياتهايي كه از «ثامنالائمه» تا «بيتالمقدس» صورت گرفت.
برداشتن فشار رواني و روحي و فيزيكي جنگ از ملت ايران و برطرف ساختن تهديد عراق از تماميت ارضي، استقلال و امنيت ملي جمهوري اسلامي ايران بود. هنگامي فشارها و تنشها و تهديدهاي سياسي و نظامي و رواني به دشمن تحميل شد كه جنگ به داخل خاك عراق كشانده شد.
۵- عراق در نظر داشت با برگزاری اجلاس سران جنبش غیر متعهد در بغداد و کسب ریاست دورهای این جنبش برای تحقق خواستههای خود، به ایران فشار آورد؛ ولی ایران با حمله به داخل خاک عراق در عملیات رمضان، این امتیاز مهم و حیاتی را از عراق گرفت
---------------------------------------------------------------------------
۱-http://www.sajed.ir/pe/content/view/4997/235/
چند منبع دیگر را هم ذکر می کنم که برای تهیه ی این مطلب و کلا جواب دادن به سوالاتی در مورد علل تداوم جنگ و علل پذیرش قطعنامه و ... می توانید به آنها مراجعه کنید.
الف- سایت ساجد که منبع بزرگی برای این اطلاعات است.
ب - کتاب علل آغاز،تداوم و پایان جنگ (نشر مرکز مطالعات و پژوهشهای سازمان بسیج دانشجویی)
ج- سایت آفتاب(قسمت مقالات و اخبار)
به امید اینکه موثر واقع بشه.
التماس دعا!
لینك ثابت //***//
دلنوشته ( )
سلام!
تمام درد من از این غم است بانـــو جان
که هر چه از تو بگویم کم است بانو جان
چه دور مانده ام از افتاب چشمانـــــــت
بگیر دست مرا سردم است بانو جـــــان
//وقتی این دو بیت رو خوندم خیلی خوشم اومد .نوشتمش که هم اینجا بمونه و هم دیگران بخوننش اما منبعش رو نمی دونم.//
نمی دونم چراچیزی به ذهنم نمیاد که بنویسم.و چیزی که به ذهنم میاد نانوشته و غیر قابل نوشتنه!
به همه این روز قشنگ رو تبریک میگم.
// امتحانات هم تموم شد.خدا رو شکر. انشاالله چندتا نمره ای که نیومده هم خوب بشه. من که تموم تلاشم رو کردم. مابقیش توکل بر خدا و التماس دعا!
این اون مطلب جنجال انگیز نیست. چون برای اون مطلب کمی دیگه تحقیق لازم دارم.انشاالله تکمیل شد تایپش می کنم و می ذارمش.//
یا حق!
لینك ثابت //***//
( )
سلام!
امروز قصد نوشتن مطلبی نداشتم( چه جمله ی کلیشه ای ای!!)
امتحانات نزدیکه و درسها هم اکنون نیازمند یاری سبز من هستند.برای همین و یه سری دلایل دیگه مثل ننوشتن نانوشته ها قراره من دیگه مطلبی نزنم. تا حداقل آخر امتحانات. و انشاالله اونوقت با یه مطلب بحث برانگیز برگردم. اما .... *
چه سوت و کور می شوم گاهی / تنها عبور می شوم گاهی
زمان که می گذرد اما......./ چه دیر می گذرد گاهی
(چند روز پیش نوشتمش.شاعرها به شاعری خودشون ببخشند.)
خداحافظ همه تون باشه.
------------------------------------------------------------------------------------
* به دلیل استقبال زیاد این تکه حذف شد!!!!!!!!!!( چه جمله ی معکوسی)
لینك ثابت //***//
شهدای گمنام ( )
سلام!
دلم تنگ شده. برای فکه! شلمچه! طلائیه! اروند!! دلم برای اینکه حس کنم با شهدا حرف می زنم و به حرفهام گوش می کنن تنگ شده.
حرفهای سراج ... نامه های وبلاگها.... ! نامه ای به شهید که توی وبلاگ ایران اسلام بود باعث شد دیگه طاقت نیارم و بنویسم . اجر همه با شهدا!
سلام شهدا!
باور نکن که بارانیم، ببین..... من همان گناهکار عاصیم. ببین!
نه تو آن رو سیاهیم نبین... کنار دل من آرام بنشین...میان این توفان بی امان... قدری امانم بده حتی به امان(امانت)
نمی دونم چرا باید بدونم.دارم می فهمم!؟!؟
دیشب توی جلسه کارت دعوت پخش می کردن. کارت دعوت" مراسم تشییع و تدفین پیکر پاک پنج شهید گمنام" گمنام!؟! پشت یکی از کارتها نوشته بود: " در گمنامی هم مشترکیم، تو پلاکت را گم کرده ای و من هستی ام را." و من هستی ام را!... این روزها به دنبال چیزی می گردم که آرامم کند. نمی دانم چرا! حس گمشده ای دارم یا کسی که چیزی را گم کرده.چیزی را پیدا می کنم یا خودم پیدا می شم؟
شهدا پلاکتون چی شد؟ خرد شد؟ تکه تکه شد؟ توی بدنی جا موند؟ چرا بعضی هاتون خواستین گمنام بمونین؟
شهدا کسی اونجا بهم نمیگه: چه دیر اومدم؟ دلم برای حاج همت و حرفهایش. دلم برای شهید مدق و زندگی اش ...دلم برای شهید چمران و تلاش و دیدش! ... دلم تنگ شده! شما را چه بخوانم؟ ... گمنام.... چگونه بخوانم؟... آمدم راهم ندادید. می آیید؟ چند هفته پیش اومدم دانشگاه آزاد دیدنتون. دلم می خواست بشینم اونجا و حرف بزنم.از خودتون جواب بگیرم. قرار بود اونجا بگم: "ای که مرا خوانده ای راه نشانم بده... اما با دیدن اینکه نمی تونم بیام و دور معراج کنده شده، دلم سوخت! با حسرت نگاه کردم و دور زدم. جایی ندیدم که آروم بشینم و حرف بزنم. راه می رفتم و فاتحه می خوندم. نمی دونم برای شما یا برای دل سوخته ی خودم.
شهدا من اینجا چیکار می تونم بکنم؟! کجا می تونم به درد بخورم؟ پوچم. اطرافم و درسها رو هم پوچ می بینم. شهدا کمکم کنین.شماها دل کندین از این دنیا و آدمها و رفتین جنگ. جبهه. من امروز جبهه م رو پیدا نمی کنم که برم. جبهه ی نفسم. وای بر من! شهدا بیرون از خودم هم سنگر می خواهم. یاد سنگرسازان بی سنگر افتادم...
گمنام...نمی دونم هیچکدوم از شما ۵ تن تخریب چی بودین؟ می خوام سیم خاردارهای بین منو خدا رو باز کنین. می خوام مینهای گناه که روحم رو منفجر می کنه،خنثی کنین. نمی دونم خط شکن بودین یا نه!؟ اما امروز ( چه دیر) خط دلم رو شکستین. نمی دونم غواص بودین یا نه!؟ اما کاش بتونین در اروند متلاطم دلم خوب شنا کنین. کاش یکی دلم رو قسم بده تا موجش آروم بگیره!....نمی دونم بیسیم چی بودین یا نه؟! اما اخبار دلم رو به خدا مخابره کنین. شهدا شما چی بودین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شهدا وجودتون چه جوری اینطور شد؟ خالص! زنده! کمک کنین. نه خالصم. نه زنده!
شهدا برای ما حمدی بخوانید،که ما مرده ایم و شما زنده. ( اینم جمله ی روی کارت دعوتی که برام فرستادین)
----------------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن. شناسنامه ی شهدای گمنام دانشگاه یزد
لینك ثابت //***//
انتظار؟! ( )
سلام!
این دفعه کمک می خوام.
چرا تعداد منتظرهای مولا کمه؟ چیکار کنیم که این انتظار توی خودمون تقویت بشه؟ و بعد از اون بتونیم دیگران رو هم منتظر کنیم؟ چه! جوری میشه این کار رو کرد؟
دیدم قراره خیلی کوتاه بشه دوتا بیت قشنگ هم نوشتم:
یا رب دل دوستان پر از غم نکنی/ با تیر قضا قامت ما خم نکنی
ای چرخ تو را به حق قرآن سوگند / یک مو ز سر عزیز ما کم نکنی
لینك ثابت //***//
رازهای نماز! ( )
سلام!
تا حالا شده حس افتخار کنی و چند لحظه بعد بترسی؟! تا حالا شده وقتی داری از سجده ی اول نمازت بلند میشی به خودت و انسان بودنت افتخار کنی و برای سجده ی دوم که سرت رو روی مهر می گذاری، بترسی؟!
توی ایام عید کتاب رازهای نماز آیت الله جوادی آملی رو می خوندم.بعضی جاهای کتاب فلسفی بود. خب نمی فهمیدم. اما تکه هایی رو که فهمیدم برام خیلی جالب بود.از اسمش معلومه که از اسرار نماز میگه،برای همین جذبش شدم. یادتونه قبلا زیاد اینجا گفته بودم که کاش نمازم رو بفهمم؟ حالا هم میگم اما با یه نثر دیگه: کاش نمازم رو بیشتر بفهمم و غافل نباشم...از خودم بگذریم . پایه ی تمام چیزهایی که میگم از همون کتاب رازهای نماز و بر اساس احادیث و آیات هست. که توی کتاب با اسم نقل کننده ها یا شماره آیات بیان شده . اما دوست دارم اینجا با حرف دلم بیانشون کنم. حرفهای با دلم رو بین ... ها می گذارم...
روزی چندبار نماز می خونی؟ چند رکعت؟ ۵بار! ۱۷ رکعت! توی هر رکعت یه رکوع! ۱۷ رکوع! می دونی می خوام چی رو بگم؟ روزی چندبار به این فکر می کنی که " خدایا به تو ایمان دارم حتی اگر گردنم رو بزنی" آره تفسیر رکوع وقتی اونجوری گردنت رو جلو می بری اینه! :" خدایا به تو ایمان دارم حتی اگر گردنم رو بزنی".....کاش ایمان داشته باشم.... من که به امتحانات خدا می بازم!!... شاید دعایی می خوانمش... و گاهی اعتقادی... گاهی آرزو...کاش ایمان...
سجده! راز سجده ها برای من از همه ی رازهای نماز پر مفهوم تر و قشنگ تر بود.
می دونی سجده نزدیک ترین حالت تو با تنها خالق یگانه ی عالمه؟ می دونی اونجا از همه جا به خدای خودت قرب بیشتری داری؟
راز سجده ی اول! وقتی به سجده رفتی به این فکر کن که " خدایا من رو از زمین از خاک آفریدی."...چقدر خاک بودم... پست ... تهی...وقتی داری سر از سجده بر می داری یعنی " من رو از زمین بیرون آوردی"...خلقم کردی...روحم دادی...از روح خودت روحم دادی...اینجاست که پر از حس افتخار میشم...
وقتی برای سجده ی دوم سرت روی خاک می گذاری،یادت بیار که می میری! به خاک برمی گردی!...می میرم...به خاک بر می گردم...می ترسم...به مهربونی خدا امیدوارم اما از خطاهام می ترسم... از خشم خدا می ترسم...گاهی از ترس میگم:یا لطیف ارحم عبدک الضعیف...
وقتی از سجده ی دوم نمازت بلند میشی، اعتقاد داری که قیامتی هست.آخرتی هست.و "خدا باز تو رو از خاک بیرون میاره" ....وقتی باید تشهد بخونم با خودم میگم: کاش وقت قیامت هم بتونم بگم: "الحمدلله ،اشهد ان لا اله الا الله، وحده لا شریک له و اشهد انّ محمد عبده و رسوله، اللهم صل علی محمد و آل محمد"
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
من خود نمی فهمم. و گاهی فکر می کنم کم می فهمم. اما همان را هم نمی فهمم. کاش غافل نبودم. حرفهای گاه گاهی دلم را گفتم، شاید دلی بر آشوبد.
التماس دعا!
لینك ثابت //***//
( )
سلام!
بوی جوی مولیان آید همی یاد یار مهربان آید همی.....
باز هم دلم شکست.... باز هم عزیزی از کنار ما رفت.....
هنوز یادمه... یادمه چقدر قشنگ برامون شعرهای کتاب ادبیات رو می خوندن.
یادمه چقدر سرحال بودن و همیشه شعر رو با حرکت دست می خوندن. صداشون رو یادمه:"....این همه پریشانی بر سر پریشانی....."
صدای نوار بچه ها که بوی جوی مولیان می خوند و آرامش و لذت معلمم وقتی به این سرود گوش می دادن...
همکلاسیها..... هم مدرسه ای ها باورم نمیشه که رفتن. دیگه نه!دیگه نه! پارسال فاطمه... امسال خانم افضل...
دیگه خاطره ای به خاطراتشون اضافه نمیشه. دیگه نمی تونم گرم باهاشون حرف بزنم. دیگه نمی تونم بگم :"خانم افضل کجائین ؟ دلمون براتون تنگ شده بود......."
دیگه همیشه دلم تنگ می مونه!
آروم قدم زدنهاشون یادمه! نصیحت های مهربون مادرانه شون یادمه!
زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست هرکسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته بجاست خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد
دوستان برای شادی روحشون خواهشا فاتحه ای بخونین.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
لینك ثابت //***//
حرف دل! ( )
سلام! یه سلام مثل همه ی سلام های دیگه،صاف و ساده،سلام!
یه معذرت خواهی بدهکارم به اونهایی که مثل خودم وقتی به وبلاگم سر می زدن باز با اعصاب خردی می گفتن اه هنوز همون مطلب قبلیه!ببخشید !
اما باز هم در مقابل مابقی حرف دلم سکوت می کنم و به تناسب متن قبلی از مناطق جنوب میگم.
دیر شد چون اصلا قدرت بیانش رو نداشتم و حالا هم ندارم. اما میخوام بمونه، هرچی رو که می تونم بگم.
فکه!! بوی عطش می داد. حسش کردم هرچند کم.شنها و رمل ها داغ بود. نمی دونم با چه جرئتی دستم رو توی رمل ها فرو می کردم.نمی دونم گردان حنظله چی کشید. نمی دونم چرا یه مین منتظر شهید آوینی موند. نمی دونم استقامت شهدای فکه چه جوری بود.
شهیدی که قبل از پرواز نوشته بود پنجمین روزه که آب نداریم و تنها کسانی که تشنه نیستن شهدایی هستن که ته کانال آروم خوابیدن.
نمی دونم چرا با همه ی تشنگی بعد از صدای عراقی ها که میگفت تسلیم بشین بلند تکبیر می گفتن.
دهلاویه! شده بود کاخ. همان جایی که چمران فتحش کرد. نمی دونم چرا ایرانی ها (مسئولین) با چمران اینکار رو کردن!! غاده چمران-همسر شهید چمران- خواب شهید چمران رو می بینه که روی صندلی چرخدار نشستن.می پرسه : "مصطفی چرا اینطوری شدی؟" گفت: " شما چرا گذاشتید من به این روز برسم؟چرا سکوت کردید؟" غاده می پرسه: " مگه چی شده؟" گفت: "برای من مجسمه ساخته اند.نگذار این کار را بکنند.برو این مجسمه را بشکن." .....( مجسمه مال دانشگاه شهید چمران اهواز بوده!)
شهید چمرانی که وصیت کرده بود سنگ قبر هم نداشته باشه و الان توی گلزار شهدای تهران بدون حتی سنگ قبری خاک شده.
نه این منم که خاک شدم. همه میگن شهدا زنده اند. می دونم. آیه ی قرآنه. و لا تحسبن الذین...
طلائیه دنبال شخصیت شهید محمد ابراهیم همت می گشتم.خاکی برداشتم که بوی خاک نمیده. نمی دونم حس می کنم یه بوی عجیبی داره. طلائیه ای که آدمهاش اونجا رو طلائیه کردن. طلائیه ای که شهید حمید باکری اونجا شهید شد. طلائیه ای که خدا چشمهای حاج همت رو با قابش برد....
حاج همت.....خانم حاج همت بهشون میگن:" ابراهیم خدا هم به چشمهای تو جمال داده و هم کمال.
من می دونم خدا چیزهای قشنگ رو اینجا جا نمی ذاره. طوری شهید میشی که چشمات رو خدا می بره.... " و دلیل زیبایی چشمهای حاج همت رو دو چیز میگن یکی عدم گناه توسط چشمهاشون و دیگری اینکه هروقت سحر بیدار میشدن( خانمشون) چشمهای حاج همت به درگاه خدا اشک می ریخته!
وقتی دنبالشون می گشتم یه تیکه از حرفهاشون-صوتی- به وسیله ی یکی از مسئولان به دستم رسید. نمی دونم چرا گفتن که دارندش یا چی شد. اما شنیدمش و دارمش.اولش برام آسون بود.بعد فهمیدم خیلی سخته! خلوصی که شهید همت ازش میگن ... ببین:
و برای اینکه خدا لطفش و رحمتش و آمرزشش شامل حال ما بشه باید اخلاص داشته باشیم و برای اینکه اخلاص داشته باشیم، سرمایه ای می خواد که از همه چیزمون بگذریم.و برای اینکه از همه چیزمون بگذریم باید شبانه روز دلمون و وجودمون با خدا باشه....
اروند.............. قسم دادن آب به بانو فاطمه زهرا(س).....از اروند نمیگم. قابل گفتن نیست برام.
التماس دعا!
لینك ثابت //***//
( )
سلام!
فردا راهیم. راهی همراه راهیان نور اما پر از سیاهی!
فردا اگر بطلبند می روم. شنیدم آنجا جای تحول است. اما باور کن می ترسم. می ترسم تاب نیاورم. می ترسم آنقدر شرمسار باشم که حتی نتوانم از اتوبوس پیاده شوم. می ترسم.... و شاید نمی دانم چرا!
یقینی که حالا دارم و حرفهای مردود دیگران که در ذهنم با دلیل رد شد.........
و می بینم..... آنهایی را که متحول شدند و آمدند. آنهایی که را آنگونه بودندو اینگونه شدند.
و می بینم که عده ای بودند که تنها مسافتی رفتند و برگشتند. و دیگر هیچ!!
من از کدامم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چگونه باز می گردم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خدایا کمکم کن!
آقا دعا کن برایم قربان دستان سبزت
روزی می آید که باشم مهمان دستان سبزت؟
می گویند مسیر عبور مولا از آنجا رد می شود. می گویند نزدیک است و من از کدام گروهم؟؟؟ از انهایی که چون یاران موسی می نشینند و می گویند : "تو وخدایت بروید و بجنگید" یا نه بدتر! نکند با اعمالم با مولا بجنگم؟؟؟ می دانی !!!؟؟؟ می ترسم.
و یا ....... گروهی که سربازند!
نه!! من که آنگونه خالص و پاك نيستم. خوشا به حالشان!
به دیدار سرباز ها می روم؟؟!!
كسي دستم را بگيرد!
شهدا..............
خدايا كمكم كن!
-----------------------------------
حلالم كنيد و التماس دعا!
لینك ثابت //***//
..: آخرین ارسال ها :..

لینك ثابت //***//